#یادداشتی_از_یک_جهادگر
بسم الله الرحمن الرحیم
خونهی کوچیک توی محلهی حسنآباد دیروزیه حالِ دیگهای داشت؛ انگار نهانگار یه مجلسِ عادی بود. قرآنآموزا، همونایی که توی مسجد امام حسین (ع) قرآن یاد میگیرن، دور هم اومده بودن برای یه روضهی خونگی
مجلس با نوای زیارت عاشورا شروع شد. صدای «السلام علی الحسین» که پیچید، دلِ همه آب شد؛ نوجوونها با «یا لیتنا کنا معک» اشک ریختن و دل های کوچیک شون به کربلا پر کشید. وسطِ این نالهها، صلواتای سلامتیِ امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف که بلند شد، دلها پر از امید شد؛ انگار میخواستیم به آقا امام زمانمون بگیم: «ما اینجاییم، آمادهایم.»سفرهی صلوات هم که پهن شد، بوی شیرینی تازه و شربت پیچید توی خونه. نوجوونها دورِ سفره حلقه زدن و به نیابت از امام حسین (ع) از مهمون ها پذیرایی کردن؛ رسمِ شیرینی که توش هر لقمه بوی صلوات و هر جرعه یادِ عطشِ کربلا رو تازه میکرد.و بعد نوبت به حاج آقا عبداللهی رسید؛ سخنرانی دربارهی امام رضا علیهالسلام، ضامنِ آهو و پناهِ غریبا. حاج آقا با لحنِ دلی و پدرونه از مهربونیِ امام رئوف گفت؛ از اینکه توی حرم هیچکس بیجواب نمیمونه و هیچ دلِ گرفتهای ناامید برنمیگرده. روایتِ آهویی که به دامنِ آقا پناه برد، یه درسِ بزرگ برای نوجوونا شد؛
اینکه کرامت یعنی پناه دادن؛ یعنی اگه کسی بهت پناه آورد، هیچوقت تنها نذاریش.
مجلس که تموم شد؛ چیزایی که توی دلها موند، موندگار بود. اشکایی برای امام حسین (ع)، صلواتای امام زمان (عج) و حرفای امام رضا (ع)، توی دلِ هر کدوم از ما یه خونهی کوچیک ساخت؛ خونهای که ساکنانش هر روز بیشتر یادِ اهلِ بیت (ع) میافتن و دنبال این هستن که سربازای خوبی برای امامِ زمانشون باشن.
ان شاء الله که هر خونهی حسنآباد، هر هفته یه روضه باشه. والسلام.
#جازموریان
#کرمان
«گروه جهادی وارثین»